پیامبر اکرم (ص): محبوبترین کارها در پیش خدا کاریست که دوام آن بیشتر است ، اگر چه اندک باشد .
  • ۱۳۹۳ جمعه ۲۹ فروردين
  • اِجُّمعَة ١٦ جمادي الثانيه ١٤٣٥
  • Friday, April 18, 2014
monasebat
بانک ورزش
کد خبر : 75787 زمان مخابره : 1392/3/30 ساعت 12:21

نگاهی کوتاه به زندگی و آثار احمد شاملو

بچه خسته مونده چیزی به صُب نمونده

جواد مجابی درباره مرگ شاملو می‌گوید: به یقین می‌گویم که «بامداد» از مرگ تواناتر است.
بچه خسته مونده چیزی به صُب نمونده

گروه قانون بچه‌ها، علی روستایی- احمد شاملو، «الف. بامداد »در سال ۱۳۰۴ در تهران به دنیا آمد. وی شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، پژوهشگر، مترجم، فرهنگ‌نویس ایرانی و از بنیان‏گذاران و دبیران کانون نویسندگان ایران در پیش و پس از انقلاب بود. شاملو تحصیلات کلاسیک نامرتبی داشت؛ زیرا پدرش افسر ارتش بود و پیوسته از این شهر به آن شهر اعزام می‌شد و از همین روی، خانواده‏‌اش هرگز نتوانستند برای مدتی طولانی جایی ماندگار شوند. زندانی شدنش در سال ۱۳۲۲ به سبب فعالیت‏های سیاسی، پایانِ همان تحصیلات نامرتب را رقم می‏زند. شهرت اصلی شاملو به خاطر نوآوری در شعر معاصر فارسی و سرودن گونه‌ای شعر است که با نام «شعر سپید» یا «شعر شاملویی»  شناخته می‌شود. شاملو در سال ۱۳۲۵ با نیما یوشیج ملاقات کرد و تحت تأثیر او به شعر نیمایی روی آورد؛ اما برای نخستین‏ بار در شعر «تا شکوفه‏ سرخ یک پیراهن» که در سال ۱۳۲۹ با نام «شعر سفید غفران» منتشر شد وزن را رها کرد و به صورت پیشرو، سبک نویی را در شعر معاصر فارسی شکل داد. شاملو علاوه بر شعر، فعالیت‌هایی مطبوعاتی، پژوهشی و ترجمه‏‌هایی شناخته‌شده دارد. مجموعه «کتاب کوچه» او بزرگ‌ترین اثر پژوهشی در باب فرهنگ عامه مردم ایران می‌باشد. آثار وی به زبان‌های: سوئدی، انگلیسی، ژاپنی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، روسی، ارمنی، هلندی، رومانیایی، فنلاندی، کردی و ترکی∗ ترجمه شده‌اند. او در زمینه ادبیات کودک و نوجوان نیز بسیار فعال بوده است. از کارهای او در این زمینه می‌توان به «قصه خروس زری پیرهن پری»، «یل و اژدها» بر اساس قصه‌های لئو تولستوی، «قصه هفت کلاغون»، «پریا»، «ملکه سایه‌ها»، «چی شد که دوستم داشتن؟» اثر ساموئل مارشاک، «دخترای ننه دریا»، «دروازه بخت»، قصه «مردی که لب نداشت» و «بارون» اشاره کرد. جسم خسته او سر انجام پس سال‌ها تحمل بیماری در مرداد ماه 1379 جهان را ترک گفت. جواد مجابی درباره مرگ شاملو می‌گوید: به یقین می‌گویم که «بامداد» از مرگ تواناتر است.
بارون
بارون می‌آد جرجر
گم شده راه بندر
ساحل شب چه دوره
آبش سیاه و شوره
آی خدا کشتی بفرست
آتیش بهشتی بفرست
جاده‌ی کهکشون کو
زهره‌ی آسمون کو
چراغ زهره سرده
تو سیاها می‌گرده
ای خدا روشنش کن
فانوس راه منش کن
گم شده راه بندر
بارون میاد جرجر
بارون میاد جرجر
رو گنبد و رو منبر
لک‌لک پیر خسه
بالای منار نشسه
لک‌لک ناز قندی
یه چیزی بگم نخندی
تو این هوای تاریک
دالون تنگ و باریک
وقتی که می‌پریدی
تو زهره رو ندیدی؟
عجب بلایی بچه
از کجا می‌یایی بچه
نمی‌بینی خوابه جوجه‌م
حالش خرابه جوجه‌م
از بس که خورده غوره
تب داره مثل کوره
تو این بارون شرشر
هوا سیا زمین تر
تو ابر پاره‌پاره
زهره چی کار داره
زهره خانم خوابیده
هیچ کی اونو ندیده
بارون میاد جرجر
رو پشت‌بو‌م هاجر
هاجر عروسی داره
تاج خروسی داره
هاجرک ناز قندی
یه چیزی بگم نخندی
وقتی حنا می‌ذاشتی
ابرواتو ور ‌می‌داشتی
زلفاتو وا می‌کردی
خالتو سیا می‌کردی
زهره نیومد تماشا
نکن اگه دیدی حاشا
حوصله داری بچه
مگه تو بی‌کاری بچه
دومادو الان می‌یارن
پرده رو ور می‌دارن
دستمو می‌دن به دستش
باید دارا رو بستش
نمی‌بینی کار دارم من
دل بی‌قرار دارم من
تو این هوای گریون
شرشر لوس بارون
که شب سحر نمی‌شه
زهره به در نمی‌شه
بارون می‌یاد جرجر
رو خونه‌های بی در
چهار تا مرد بیدار
نشسه تنگ دیفار
دیفار کنده‌کاری
نه فرش و نه بخاری
مردا سلام علیکم!
زهره خانم شده گم
نه لک‌لک اونو دیده
نه هاجر ور پریده،
اگه دیگه برنگرده
اوهو، اوهو چه درده
بارون ریشه ریشه
شب دیگه صب نمی‌شه
بچه خسه مونده
چیزی به صب نمونده
غصه نخور دیوونه
کی دیده که شب بمونه
زهره‌ی تابون این‌جاس
تو گره مشت مرداس
وقتی که مردا پاشن
ابرا زِ‌هم می‌پاشن
خروس سحر می‌خونه
خورشید خانوم می‌دونه
که وقت شب گذشته
موقع کار و کشته
خورشید بالا‌بالا
گوشش به زنگه حالا
بارون می‌یادجرجر
رو گنبد و رو منبر
رو پشت بو‌م هاجر
روی خونه‌های بی‌در…
ساحل شب چه دوره
آبش سیا و شوره
جاده‌ کهکشون کو
زهره‌ آسمون کو
خروسک قندی قندی
چرا نوکتو می‌بندی
آفتابو روشنش کن
فانوس راه منش کن
گم شده راه بندر
بارون می‌یاد جرجر

اخبار مرتبط
 
 
                   
فرستادن دیدگاه

cname cname
cname
cname
captcha
ارسال دیدگاه
msg

دیدگاه خوانندگان

تازه ترین ها
جایگاه تبلیغات
جایگاه تبلیغات